از بى هدفى تا گُم هدفى/ مختار جباری

سایز متن   /

فكر كنم همه آنان كه اين يادداشت را مى خوانند با همه اشتراك نظر يا تفاوت نظرهايى كه با بنده دارند، احتمالا در يك موضوع هم فكر باشيم و آن اينكه استان گيلان در نسبت با استان هاى همطراز خودش در پيش از انقلاب به لحاظ شاخص هاى توسعه يافتگى دچار پس رفتگى شده است . براى فهم اين موضوع هيچ نياز به چشم مسلح ( مطالعه مقايسه اى شاخص هاى توسعه يافتگى استان ها) نيست ، كافيست يك سفر به استان هاى همطراز گيلان در دهه ٥٠ بكنيم و به سادگى با چشم غير مسلح شاهد اين پس رفتگى خواهيم بود . اين پس رفتگى هم در حوزه هاى زير ساختى استان است ، هم كالبدى و هم مدل توسعه اى . سوال ساده بعنوان يك شهروند اين استان اين است : چرا؟ و به كدامين گناه !؟
پاسخ به اين سوال لايه ها و سطوح مختلف دارد كه طبيعتاً در نوشتارى اين چنين امكان پرداختن به همه آنها وجود ندارد. آنچه در اين نوشتار ارايه مى گردد صرفاً بازشناسى موضوع و واكاوى آن در سطح مديريت عالى استان است و آن هم از منظر تحليل منطق انتصاب مديران. تجربه انتصاب مديران استان از استاندار تا سطوح ديگر بيانگر آن است كه انتصاب استانداران و سطوح مديريتى بيش از آنكه مبتنى بر دليل باشد ، متكى به علت بوده است . لازم است توضيح مختصرى در مورد منطق دليل محور و منطق علت محور ارائه دهم. در منطق دليل محور براى انتصاب يك مدير، شاخص هايى چون شايستگى ، توانمندى هاى تعاملى ، ضروريات درك حوزه هاى توسعه اى استان، توانايى حل مساله، دارا بودن فهم استراتژيكى و توانمندى در سياست گذارى و …لحاظ مى شود.
در منطق علت محورى براى انتصاب يكى استاندار يا مدير عالى استان به مناسبات فرد با قطب هاى قدرت ، مهارت هاى فرد در لابى گرى هاى منفعت محور يا گروه محور ،توانايى اقناع سازى فرد در عمل به وعده هاى خود براى تصميم گيران انتصاب و …توجه مى شود. البته اين دوگانه ،دليل محورى و علت محورى دو گانه صفر و صدى نيستند و در بسيارى از انتصابات ممكن است به نحوى هم پوشانى هم داشته باشند. متاسفانه آنچه در گيلان اتفاق افتاد، غالبيت علت محورى در آمد و شد استانداران و مديران بوده است و هيچ گواه و شاهد محكمى بر اين ادعا بهتر از همين وضعيت عقب ماندن استان از تبريز و اصفهان و حتى قزوين و اردبيل نيست !
اكنون كه جناب سالارى استاندار گيلان عازم تهران هستند، لازم است پس از مقدمه اى كه در باب منطق آمد و شد مديران گفته شد با رويكردى نقادانه ، نگاهى به دوره مديريتى ايشان داشته باشيم .
چند ماه پيش در جلسه اى كه بطور خصوصى در خدمت ايشان بودم به تفصيل از وضع موجود استان و رويكردهاى استراتژيك براى برون رفت از وضع موجود گفتم و ايشان هم خيلى مشتاقانه گوش دادند و حتى قرار شد جلسات مستمر داشته باشيم اما ظاهراً وقت ايشان اجازه جلسات بعدى را نداد.
اين نقد مبتنى بر اين مدل مى باشد:
مساله شناسى⬅️روندشناسى⬅️علت شناسى⬅️پيامدشناسى⬅️راهبردشناسى

در اين مدل همانگونه كه در طرح شماتيك ديده مى شود از مساله شروع مى شود و به راهبرد ختم مى شود. مبناى اين تحليل مجموعه رفتار هاى كلامى، رفتارهاى تعاملى ، استراتژى ها و سياست گذارى هاى مديريتى در حوزه توسعه اى يا حل مسائل استان است.
مساله شناسى :
در حالى كه انتظار ميرفت در دوره ماقبل ورود كشور به شرايط سخت اقتصادى و تحريمى ، مديريت عالى استان با بهره گيرى از منابع استانى و همچنين ظرفيت حضور دكتر نوبخت در جايگاه اول برنامه ريزى و تخصيص منابع كشور ، بتواند قدم هايى بنيادين براى تحول استان فراهم آورد ، متاسفانه اين انتظار محقق نشد.
روند شناسى:
آقاى دكتر سالارى به دلايلى كه در بخش علت شناسى به آنها اشاره خواهد شد به دليل عدم بهره بردارى از هوش استراتژيستى، از زمانى كه در استان مستقر شدند به مدل مديريتى روى آوردند كه تقريباً شبه احمدى نژادى بود. به اين دليل شبه احمدى نژادى گفته مى شود كه رگِ هايى از حامى پرورى ، تقابل سازى را در پيش گرفت و در عين حال با طرح موضوعاتى كه قابليت پروپاگاندايى داشت از موضوعات بنيادين استان دورى جست.
ايشان از همان ابتدا با بهره گيرى از موضوع جذاب جوان گرايى با تخصيص چند پست به چند جوان به نوعى سعى كرد طيف جوانان اصلاح طلب را كه دسترسى هاى رسانه اى بيشترى دارند را حامى خود قرار دهند و عملا به نوعى در ميان جوانان اصلاح طلب و نيروهاى قديمى جريان اصلاح طلب انشقاق ايجاد كردند.
طرح موضوع بوم گردى با تبليغات وسيع و تاكيدات فراوان ايشان در اغلب جلسات براى اين طرح كه حتى مشاور ويژه اى براى آن خارج از استان آوردند يكى از روندهاى شبه احمدى نژادى بود . اين طرح بعد از مدتى به محاق رفت.

علت شناسى :واقعيت اين است كه در دسته بندى انواع هوش ميتوان به اين گونه ها اشاره كرد:١- هوش مديريتى٢- هوش جامعه اى٣- هوش سياسى ٤-هوش استراتژيستى ٥-هوش سياست گذارى ٦-هوش برنامه ريزى
آقاى دكتر سالارى در هوش سياسى

و جامعه اى و مديريتى خوب بوده است اما متاسفانه ضعف جدى در بهره بردارى از هوش استراتژيستى و سياست گذارى و برنامه ريزى داشتند.
به دليل ضعف در اين سطوح هوشى ، ايشان عملا نتوانستند مدل توسعه اى بنيادين براى استان طراحى كنند و راهبرى كنند.
پيامد شناسى:
طرح پر سر و صداى بوم گردى و به محاق رفتن اين طرح،
ايجاد ٤٨ كميته با حضور مديران استان و عدم كارآمدى اين كميته ها،
راديكاليزه شدن مناسبات ايشان با بعضى از جريانات سياسى ، از دست رفتن فرصت براى حل بعضى از مسايل بنيادين توسعه اى استان.
اكنون استان منتظر آمدن استاندار جديد است . كاش براى يكبار هم شده آقايان و حضرات تصميم گير با منطق دليل محورى ،استاندارى براى گيلان انتخاب كنند. در دو سال باقى مانده دولت و در وضعيت پيچيده اقتصادى كنونى ، استاندارى انتخاب شود كه درك واقع بينانه از وضعيت استان و زيرساخت هاى استان داشته باشد و هستند كسانى كه در توصيف وضعيت استان فقط نخوانده اند و فقط نشنيده اند بلكه عملا سال ها خود درگير بوده اند . همگان ميدانند كه دولت امكانات مالى سال گذشته را ندارد كه بتواند راهبر توسعه باشد پس آقايان واقع بين باشند و سكان استان را بدست كسى بدهند كه نه چون نجفى منفعل و بى هدف باشد و نه چون سالارى فعال گونه و گُم هدف!

اشتراک گذاری در فیسبوک اشتراک گذاری در توییتر اشتراک گذاری در گوگل پلاس
برچسب ها:
دیدگاهها

شما هم می توانید دیدگاه خود را ثبت کنید

- کامل کردن گزینه های ستاره دار (*) الزامی است
- آدرس پست الکترونیکی شما محفوظ بوده و نمایش داده نخواهد شد

برای ارسال دیدگاه شما باید وارد سایت شوید.

قالب وردپرسدانلود رایگان قالب وردپرسپوسته خبری ایرانیقالب مجله خبریطراحی سایتپوسته وردپرسکلکسیون طراحی