پیش از خشم آخرین صاعقه / حمیدحدیثی

سایز متن   /

تقدیم به بچه های کوچهٔ خاطره
گفته اند، کوهان شتر ذخیره ایست غذایی که هفته ها در بیابانهای گرم و سوزان بی آب و توشه به داد صاحبش می رسد تا مسیر را تا به انتها، با پشتوانهٔ آن طی کند و تشنگی و گرسنگی در پیمودن کویری بی آب و علف از پایش نیندازد.

خاطرات دوران کودکی و نوجوانی بخشی از آن، مایهٔ حیات است که در خلوت « حال» و بی سر وسامانی واغتشاش « آیندهٔ» پیش رو، بارها در ناخودآگاهت به آن فکر می کنی تا در مسیر تاریخ “گذشته” ،”حال” و”آینده” لااقل یکی از آن سه چراغ را روشن نگهداری، تا نومیدی و یأس و حرمان و پوچی از پایت نیندازد و “روزمرگی” را با سوسوی کم رنگ خیال و آرزو، ولو به زحمت و دررنج ،افتان و خیزان تا آخرین قطرهٔ حیات طی کنی .
خردادماه، آن زمان هم، ماه حادثه بود اما نه با تم اجتماعی یا سیاسیش، ماه بر گزاری امتحانات سه گانهٔ سوم بود و سپس رهایی از قید و بند آن و به استقبال تابستان گرم و پرخاطره رفتن، دیگر سه ماه نه دغدغهٔ کلاسهای خصوصی و عمومی و انواع ترتیبات رنگین و اغلب بی محتوایش بود و نه توپ و تشر خانواده از بابت مشق شب و نگرانی ترکهٔ نازک اما آبدار آقا یا خانم معلم ،دریا بود و کوه بود وصحرابود و« شکوه علفزار»(۱) و سادگی یک زندگی نه چندان « دارا» ونه چندان «ندار”ش با توقعی همین قدر محدود که پو ل توجیبی فردایت فراهم باشد و در ایده آلش، ذخیره ای برای تماشای فیلم سینمایی آخر هفته.
خاطرات دوفیلم بایک بلیط را در همه جای ایران بیاد دارند و من بیادم می آید که صبح هرجمعه ای، سینما مولن روژ، “سه فیلم با یک بلیط” را به نمایش می گذاشت از ۸ صبح تا یک بعدازظهر و البته آنچه در نگاه تماشاگر می نشست یا انتهای خوش فیلمهای گنج قارونی بود ویا آوازهای طولانی اما قابل تحمل فیلم هندی (سنگام و گنج قارون لااقل یکسالی در انبان فیلمهای صاحب سینما به ذخیره نگه داشته شده بود و هروقت فیلمی کم می آورد، به سرعت آن دو راجایگزین می کرد) ویا چکاچاک شمشیر خوبها وبدهای فیلمهای تارزانی ونیز علیه رنگین پوستان و فیلمهای وسترنی که در انتها ودر فضای سربی پردهٔ اسرار آمیز سینما، همیشه سپیدی بر سیاهی پیروز می شد …
جنس خاطره هایمان،همچون طبیعت آن روزهای شهرمان، بکر وساده بود .همهٔ بازیهایمان خلاصه میشد در توپ کوچک پلاستیکی چرخان مابین دو دروازه ای که با سنگ و چوب چیده شده بودند و یا بازی با لاستیک های فرسودهٔ دوچرخه و ماشین، که بوق بوق زنان کوچه هارا با شوق و شر و شور آمیخته می ساختند …
بعد از ظهر های ما رفتن به صحرا ( انتهای بخش شمالی شهر) و دید زدنهای اغلب بی کلام بودو مستغرق در نگاه و خیال که زرنگترین و عاشق ترین رفیق همراه، تنها حامل نامه ای بود با عاشقانه هایی تکراری که حکایت روی و رخ و ابروی یار بود و به سرعت به دست معشوقی می رساند که از شرم دیدار ، گونه هایش به سرخی می گرائید…..
پیش چشممان کوهی بلند واسرار آمیز که استوار و محکم ایستاده بود با رازهای سر به مهرش و خاطراتی که دردلش مدفون داشت و نامی که بیشتر به راز وجودش پرتو می افکند:
شیطان کوه!(۲)
نه خبری از صدای گلوله هایی که قرار بود از تفنگ چریکهای فدایی،و مجاهدان خلق شلیک میشد بود و نه “سیاهکل” یک نام مشهور سیاسی بر ناصیهٔ “دیلمان قهرمان” ، نه از انباشت پولهای نفت به بازارهایمان خبری بود و نه هنوز لاهیجان- این شهر پرکرشمه در مجاورت بزرگترین دریاچه جهان- مرکز ثقل شور وشیدائیهای انقلابی شده بود!
همه چیز به کوچه پس کوچه های سنگفرش شده با
« دیوارهای بلند ومهربان ومرموزش »(۳) ختم می شدکه در بهار غرق شکوفه های نارنج بود و دربادهای پاییزی غرق برگهای زرد و سرخ و خزان همه رنگش….
اکنون که پس از سالها تدریس و درس و مشق و کتاب و تخته سیاه مدرسه ،در آعاز دهه ی دیگری از عمردر هجوم نومیدی ها و تنگی معیشت مردم شهر و روستا و ایران عزیز، چون ملیونها هموطن دیگر ، خسته از دوران مدام بدور خویش، تنها تکیه‌گاهی که شور وگرمایی( ولو ناچیز) به این تن خسته می دهد، باز آفرینی خاطره ها وعبور از دهلیز گذشته هاست که از دهه های ۸۰و ۷۰ و ۶۰ خورشیدی و از میانه ی شور وشیدائیهای “اصلاح” و خون و آتش “انقلاب” می گذرد و در آستانه ی دهه ی ۵۰ به خاطرات دوره ی نوجوانی وکودکیهای معصوم عصر بی خیالیها سلام می گوید …
که چون آب مانده در کوهان شتر در بیابانهای تاریخ این مرز وبوم،به امید چشمه ای و یا صدای پای آبی، سیرابمان سازند وپیش از آن که خشم آخرین صاعقه، در آخرین میعادگاه خاکسترمان کند ، دوباره مجال ایستادن و برپامان ماندمان باشدبرای رویش جوانه هایی که ریشه در “عصمت اعصار”دارند و پیش از “زیستن برای رهایی” در طوفانی از خشونت و مردابی از خیانت در آرزوی”زیستن برای زندگی” درچشمه ی پاک رهایی برای غسل تعمیدی دوباره باشد.
منبع:
@RoyeshBehroozi

اشتراک گذاری در فیسبوک اشتراک گذاری در توییتر اشتراک گذاری در گوگل پلاس
برچسب ها:
دیدگاهها

شما هم می توانید دیدگاه خود را ثبت کنید

- کامل کردن گزینه های ستاره دار (*) الزامی است
- آدرس پست الکترونیکی شما محفوظ بوده و نمایش داده نخواهد شد

برای ارسال دیدگاه شما باید وارد سایت شوید.

قالب وردپرسدانلود رایگان قالب وردپرسپوسته خبری ایرانیقالب مجله خبریطراحی سایتپوسته وردپرسکلکسیون طراحی