چرا متنفریم / علی دادخواه

سایز متن   /

۱۶ جون ۱۹۳۳ برابر با ۲۶ خرداد ماه ۱۳۱۲ مصادف بود با سالروز میلاد سوزان سانتاگ. می خواستم درباره او بنویسم ولی انگیزه ای برای نوشتن نداشتم.اول تیرماه هم آمد سالروز تولد عباس کیارستمی برای او هم‌نتوانستم چیزی بنویسم. تا اینکه در کتاب علیه تفسیر سانتاگ مقاله ی تخیل فاجعه محور را خواندم ،او می نویسد:” عصر ما حقیقتا عصر نهایت هاست. چرا که ما تحت تهديد دائم دو سرنوشت به یک اندازه رعب آور اما ظاهرا در تقابل با یکدیگر قرار داریم: پیش پا افتادگی بی پایان و دهشت غیرقابل تصور. خیال پردازی است که به بیشتر مردم امکان می دهد تا با این اشباح دوگانه کنار بیایند، خیالی که هنرهای عامه پسند در ابعادی عظیم آن را در اختیارمان می گذارد.” می بینید چه ادبیات جادویی دارد ، مانند ” سرگیجه ” یا سردرد را حس می کنید. گفتم سرگیجه ،یاد بهترین فیلم‌تاریخ سینمای جهان اثر آلفرد هیچکاک افتادم. Vertigo , سانتاگ ۲۵ ساله بوده که این فیلم ساخته شده است.اشتباه نکنید نمی خواهم درباره سرگیجه حرف بزنم ، ولی تعریف آدمی در این فیلم بکارمان می آید:” موجودی که عاشق کسی می شود، بعد می خواهد که آن کس، دیگر آنی نباشد که خودش روزی عاشقش شد!”

این مقدمه سنگین را نوشتم تا برسم به رامبدجوان و لاله اسکندری.هر صبح که سرکار حاضر می شدم در آن شیفت های ملال آور ، همکارانم از مزه های رامبد وآن عروسک مسخره اش می گفتند در آن شوی عامه پسند ” خندوانه “! بقول سانتاگ رامبد به آنها کمک می کرد تا از اشباح دوگانه لحظاتی رهایی یابند.همان پیش پا افتادگی بی پایان و دهشت غیرقابل تصور‌.آری ! همه خندوانه و جوان را دوست داشتند، او مجبوب و بامزه بود،حداقل خیلی بیشتر از عباس کیارستمی وسینمای کسل کننده معناگرایش.تا آنکه ماجرای او و تولد فرزندش و کشف حجاب همسرش عالم گیر و دامن گیر شد.‌و موجودی که عاشقش بودیم ولی حالا می خواستیم دیگر خودش نباشد! همان خودی که ما را سرگرم می کرد و می خنداند. بله ! رامبد مثل همیشه خود بود.او نه یک متفکر و نه یک روشنفکر ونه یک فعال سیاسی و اجتماعی بلکه یک شومن و با اندکی تخفیف یک ” بازیگر” بود.او در کانادا همان کاری را کرد که در مام وطن و در رسانه ملی ! انجام می داد،درست مانند لاله اسکندری در ترکیه،آنها بازی می کردند.و ما بازی شان را دوست داشتیم ، حالا ولی صحنه بازی تغییر کرده بود، شده بود موزیک ویدئوی بیانسه و همسرش جی زی در موزه لوور. اوه! چقدر بازدیدکننده ،رامبد جوان ،نگار جواهریان و یا لاله اسکندری چه می خواهند ؟ همین فالورها را. اصلا صحنه تولد دردانه رامبد از تابلوی میلادمسیح ژرژدلاتور چه کم‌دارد ، آنهم می تواند هنری ،جذاب و البته باب دنیای امروز ” تجاری ” باشد.حالا موزیک ویدئوی بیانسه با ۱۰٫۲ میلیون بازدیدکننده در سال ۲۰۱۸، رکورد بازدید از موزه لوور در یک سال را شکسته شد و در یوتیوب و کمتر از هفت ماه بیش از ۱۵۰ میلیون بازدید داشته است.چرا نباید کشف حجاب اسکندری و یا ژانرفکاهی تولد جوان کوچک آنقدر بازدیدکننده نداشته باشد؟!!!!‌ا( حالا یک عده دلواپس می شوند که ای فلانی چرا مدام‌نام آن خواننده …را می آوری این مصداق تبلیغ فسق وفجور است ، بندگان خدا نمی‌دانند که تنها خواجه شیراز است بی‌خبر مانده است و نیازی دیگر به تبلیغ حقیر نیست!) اصلا چرا ما متنفریم؟ می‌توانیم جور دیگر ببینیم‌، حالا من طور دیگری از شما می‌پرسم : از ژانر زیبای تولد جوان کوچک خوش‌تان ِآمد؟ و یا صحنه دراماتیک روسری برباد رفته لاله اسکندری؟پاسخ شما هر چه باشد،اخلاقی،سیاسی و یا نه حقوقی فرقی ندارد ،چه خوش‌تان آمده باشد و یا نه! چه فحش بدهید چه دفاع کنید ، شما همان کاری را کرده اید که رامبد و لاله اسکندری دوست داشته اند.شما ِآنها را دیده اید.حالا در قالب قهرمان یا ضدقهرمان.برای آنها فرقی ندارد.

” برای آن که هنری در میان باشد ،برای آن که کرد و دید زیبایی نگرانه در میان باشد ،یک پیش شرط فیزیولوژیک ناگزیر است: سرمستی. سرمستی نخست می باید حساسیت تمامی دستگاه را بالا ببرد،و گرنه هنری در کار نخواهد بود.‌هر گونه سرمستی برآمده از هرچیزی توان این کار را دارد: بالاتر از همه سرمستی انگیختگی جنسی، همان دیرینه ترین و آغازین ترین شکل سرمستی. همین گونه، سرمستی‌ای که از پی هر اشتیاق بزرگ، هر احساس قوی می‌آید؛ سرمستی سنگدلی، سرمستی ویرانگری، سرمستی از هوا، از هوای بهاری، برای مثال، یا از نشئه آورها؛ سرانجام سرمستی اراده، سرمستی اراده ی انباشته‌ی آماسیده- اساسی‌ترین چیز در سرمستی احساس افزایش نیرو و سرشاری از آن است. از سر این احساس است که آدمی اهل دهش می‌شود و چیزها را وا می‌دارد که دهش وی را بستانند. در آنها دست می‌برد و‌نام این کار را آرمانی کردن می‌گذرد. همین جا خود را از شر یک داوری آزاد کنیم‌: برخلاف گمان همگانی، آرمانی کردن نه کندن و تراشیدن شاخ – و برگ‌های زیادی( و پدیدار کردن اصل)، بلکه اساس آن از بیخ برکندن سیماهای اصلی ست، آن چنان‌که جنبه های دیگر نیز بر اثر آن ناپدید شوند.” خوب این جملات متفاوت را خواندید.نیچه این فیلسوف بزرگ همه دوران‌ها ” در باب روان شناسی هنرمندان” چقدر دقیق و درست می‌گوید.( غروب بت ها، ترجمه داریوش عاشوری ، ص ۱۵۷ و ۱۵۸ ، نشرآگه،چاپ دهم‌) او با فلسفه خود پتک بزرگی را بر سر ما و این بت های ساختگی مان می‌گوید.آری ! آرمانی کردن یا آنچه که ما می‌ستاییم ، به‌نام شجاعت کشف حجاب،به‌نام زندگی خصوصی و به‌نام دفاع از صداقت و تنفر از ریاکاری ،اینها اراده هنرمند است برای از بیخ کندن حقیقت. آری ! ” خواست قدرت می باید خود را نمایان کند ” ( همان ،ص ۱۱۱) و این بازیگران ” زبان آوری قدرت در فرم ” و ” گاه باوراننده ” آنند ،حتی ” چاپلوس ” و ” گاه فرمان دهنده “. ” قدرتی که دیگر نیاز به توجیه ندارد؛ که پسند دیگران را به پشیزی نمی‌خرد ؛ که پاسخ سربالا می‌دهد؛ که دور – و – برخویش شاهدی نمی‌بیند ؛ که وجود هر گونه ستیزه‌جویی را با خویش از یاد می‌برد؛ که در خود می‌آرمد، به حکم سرنوشت ، به حکم سرنوشت.” ! ( همان ،ص ۱۱۱) . عصر تازه‌ای برای ماست. شومن‌ها همه چیز را بازی می‌گیرند و اگر در نقش منتقد سیاسی و اجتماعی قرار بگیرند نابودناشدنی هستند. آنها کاری با تعقل ندارند، چیزی که موضوع اخلاق ،سیاست و امنیت است، کار آنان با ” سرمستی ” است. برای همین است که هر کجا که بروز پیدا می کنند بحث در حد جسمانی شدن آرمان‌های کهن تنزل می‌یابد.آری ! رامبد جوان به‌خوبی می‌دانست ممنوع الکار می شود،درست مانند رضا رشیدپور و فلانی فلانی‌ ولی به بازی اش می‌ارزید.
تئودور آدرنو می‌گوید :” امروز دیگر مردم “سرکوب” نمی‌شوند، “سرگرم” می‌شوند. رسانه‌ها از مخاطب خود می‌پرسند که “چه برنامه‌هایی را بیشتر دوست داری” تا پروژه‌ی “احمق سازی” خود را تکمیل کنند.”! حالا رامبد جوان می‌شود قهرمان ما، چون ممنوع الکار شده است، درست مثل آن مجری ورزشی، احمقانه نیست؟

اشتراک گذاری در فیسبوک اشتراک گذاری در توییتر اشتراک گذاری در گوگل پلاس
برچسب ها:
دیدگاهها

شما هم می توانید دیدگاه خود را ثبت کنید

- کامل کردن گزینه های ستاره دار (*) الزامی است
- آدرس پست الکترونیکی شما محفوظ بوده و نمایش داده نخواهد شد

برای ارسال دیدگاه شما باید وارد سایت شوید.

قالب وردپرسدانلود رایگان قالب وردپرسپوسته خبری ایرانیقالب مجله خبریطراحی سایتپوسته وردپرسکلکسیون طراحی