نگاهی به مجموعه شعر “نام همه‌ی ما مرگ است” ؛ سحر یحیی‌پور/یداله شهرجو

سایز متن   /

«نام همۀ ما مرگ است» اولین مجموعه شعر، « سحر یحیی پور» است که انتشارات «دوات معاصر» زمستان امسال آن را در شصت و چهار صفحه چاپ و منتشر کرده است. این مجموعه شامل چهل و یک شعر است با عنوانی که با انتخاب شاعر مجموعه، در همان ابتدای امر فرصت تامل و اندیشیدن را فراهم می‌کند. عنوان کتاب یک جمله کامل است با فعل اسنادی (است) و واژۀ «مرگ» به عنوان مسند در جمله قرار دارد که غالب بار معنایی جمله را به دوش گرفته تا اولین پرسش برای مخاطب ایجاد شود: چرا نام همه‌ی ما مرگ باشد، اصلاً مورد سؤال خود واژه‌ی « مرگ» است که این چنین توسط شاعر بر پیشانی مجموعه قرار دارد و تازه قرار است نام همه ما این واژۀ ترس‌آور باشد.
وقتی مخاطب با این پیش‌زمینه‌ی ذهنی و عنوان غافلگیرکننده، سراغ شعرهای مجموعه می‌رود شاعر این فرصت را دارد در طول شعرهای مختلف با شیبی ملایم و آهسته، به واگشایی واژه‌ی مرگ بپردازد.
مرگی که شاعر با صراحت در عنوان مجموعه از آن سخن رانده درواقع یک مفهوم وسیع¬تر با تعابیر مختلف است در طول شعرهای مختلف می‌توانیم به این نکته برسیم که در هر شعر یا حتی هر سطر، کدام مفهوم از مرگ مورد توجه شاعر بوده است از مفاهیم و تعابیری که از مرگ می‌توان در این مجموعه سراغ گرفت به موارد زیر می‌توان اشاره کرد: ۱) مرگ به مفهوم مطلق آن ۲) مرگ به مفهوم تنهایی ۳) مرگ به مفهوم درد و اندوه ۴) مرگ به مفهوم انتظار ۵) مرگ به مفهوم فراموشی ۶) مرگ به مفهوم سکوت ۷) مرگ به مفهوم ترس
یافتن مصداق‌های مختلف برای هریک این مفاهیم در طول شعرهای این مجموعه کار دشواری نیست شاعر گاهی یک شعر را بر یکی از این مفاهیم بنیان نهاده و گاهی در یک شعر تواماً از دو یا چند مفهوم استفاده کرده است.
شاید غافلگیرکننده‌ترین نکته در مورد مفاهیم ذکر شده در مورد گزینه اول است یعنی مرگ به مفهوم مطلق آن، جایی که شاعر برخلاف پیش‌زمینه ذهنی از عنوان کتاب، کمتر سراغ آن رفته است مصداق‌هایی برای این گزینه نبست به سایر مفاهیم بسیار اندک است تا نشان دهد شاعر طیف وسیعتری از مفاهیم مختلف را با پیش کشیدن این مفهوم در ذهن و نظر داشته است و عجیب تر اینکه هرگاه حتی این مفهوم از مرگ را در اندک شعرهایش به مخاطب عرضه می‌کند گویی از فاصله‌ای دورتر آن را به تماشا نشسته است: ابرهای نورسیده‌ای/ که متولد شده‌اند با من/ رفته رفته به مرگ نزدیک می‌شوند/… (شعر ۶ ص۱۶) یا گاهی آنچنان مفهوم مطلق مرگ با جریانی از زندگی درهم می‌آمیزد که تفکیک آن دشوار به نظر می‌آید: هیچ اجازه نمی‌گیرد/ روی همه چیز می‌نشیند/ برمبل می‌نشیند و می‌میرد/ بر تخت می‌میرد/… (شعر ۸ص۱۸)
شعر دوازده که با بهره‌گیری از فضای نوستالژیک و سود جستن از فضای بومی و اقلیم شمال آغاز می‌شود در ادامه مرگ را به عنوان موتیف اصلی خود آشکار می‌کند: از شهرداری عبور می‌کنم/ درهای بسته سینما آزادی/ خنکای کوچه تاریک/ و خیابان تو که بوی مرگ می‌دهد/… حضور مرگ به عنوان موتیف اصلی باز هم تماشایی از دورتر و با واسطه است همینطورکه در انتهای شعر ترسیم مرگ با مفهوم مطلق آن توسط شاعر بیانی استعاری یافته است: بغض می‌کنم/ و این ابر به پاییز رسیده در گلویم/ پنجاه هزار سلول عصبی را می‌باراند/ گورت را گم می‌کنم/ در خرابیهای این صفحه/ صدای زنی از همین تیتر بلند می‌شود/ و قبرستان را می‌لرزاند/ بلند شو/ پایان این قصه باید باز بماند/. (شعر ۱۲ص۲۵)
«مرگ به مفهوم تنهایی، از جمله مفاهیمی است که بسامد و فراوانی مصداق‌های آن درشعرهای این مجموعه بسیار قابل توجه است شاعر این مفهوم را بیش از هر مفهوم دیگری در مقابل مرگ قرار داده است چه اینکه که تنهایی هم می‌تواند حاصلی از مرگ و هم روشن‌ترین مصداق برای این واژه ترس‌آور باشد: تمام سرهای جهان را گردن زدم/ آن قدر غم دارم/ که هفت سال باران ببارد/ هفت سال تنهایی/… (شعر۳۷ ص۵۴)
مفهوم تنهایی برای شاعر مجموعه‌ی نام همه ما مرگ است یک مفهوم رها شده در غالب شعرهای این مجموعه است مفهومی که تنها تفاوت آن در شعرهای مختلف بهره‌گیری استعاری آن توسط شاعر است این تفاوت را می‌توان در شعرهای مختلف مرور کرد: آن قدر با خودم تابوت ساخته‌ام/ مرده/ حق دارد اگر کسی/دیگر به تنهایی‌ام زنگ نمی‌زند/… (شعر ۳۶ ص۵۴) در این شعر، تنهایی و بیان استعاری شاعر و کشفی که در سطر چهارم اتفاق افتاده است زیبا و قابل توجه است یا در شعر سی که از جمله شعرهای قابل تامل این مجموعه است شاعر برای ترسیم تنهایی در ابتدای شعر فضا و تصویر تازه‌ای را ارایه می‌کند: دو دست دیوانگی آورده‌ام/ هر دو تنها/آغوشی باز کرده به تماشا/ می‌رود تا آن طرف شلوغی‌ها/ رود/ ایستاده سال‌هاست/ ایستاده‌ام/ نام همه‌ی ما مرگ است/… (شعر۳۰ ص۴۷)
کشف وشهود شاعر برای بیان مفهوم تنهایی در این مجموعه کاملاً به چشم می‌آید شاعر هربار برای بیان این رنج مکشوف تازه‌ای را آشکار می‌کند: یکی بیاید تنهایی‌مان را بغل کند/ کنار صورت آهنی‌ام زنگ بزند/… (شعر ۲۹ ص۴۶) تنهایی برای شاعر مفهوم تازه‌ای نیست او سعی کرده این مفهوم را درونی کند و شعرهایی با بیان این مفهوم در سطح اتفاق نیفتد: چیزی بیشتر از این صندلی خالی است/ تنهایی که با من بزرگ شده/ و روی صندلی‌های زیادی خط می‌کشد/… (شعر ۲۰ ص۳۵)
گرچه تنهایی در مفهوم معادل مرگ قرار گرفته است اما برای شاعر همواره مفهومی برابر با رنج و اندوه نیست: هرروز صبح به زنبورها آب می‌دادم/تا گل بدهند/ می رفتم توی لانه‌ی گنجشک‌ها/ پرواز می‌کشیدم/ وبه تنهایی/ که برایم چهار گوشه‌ی دنج کنار گذاشته بود/ خیره می‌شدم/… (شعر ۱۱ ص۲۳)
«ترس» نیز از جمله مفاهیمی است که در این مجموعه معادلی برابر با مرگ یافته است: ترس خویشاوند کسی نیست/ اما به تب می‌آید/ از زیر چشم‌ها به رو/ می‌سوزاند/… (شعر۲۰ص۳۶) یا در این شعر کوتاه که گرچه مفهوم نفی ترس را ترسیم کرده است اما در معنای ضمنی خود ناگزیر از «ترس» نیز نیست : زنی که/ به شعر مبتلاست/ از جذام/ نمی‌ترسد/. (شعر ۱۸ ص۳۳). در این شعر نیز نفی ترس به عنوان معادلی از مرگ مشروط است: واژه/ میزبان درختی خواهد شد/ ترس از شاخه‌های بهارش/ پریده باشد/ اما نه همیشه/. (شعر ۲۶ ص۴۳). شاعر ترس را برای معادل گرفتن در برابر مرگ، نه در سطح برای بیان یک تصویر با فضای ساده به شعرش دعوت کرده است تلاش او برای بیان مفهوم عمیقی از ترس کاملاً مشهود است: جمله‌ام کن از دهانت بیرون بیانداز/ فکرم کن از سرت/ ناهمخون توام/ و کنار حرفهای تو خوابیدن/ ترس را در کوچه‌ها عمیق می‌کند/… (شعر ۳۱ ص۶۱)
از دیگر معادل‌های برابر با مرگ، «درد و اندوه» است مصداق‌های شاعر برای بیان این مفهوم در شعر پس از مفهوم تنهایی بیشترین میزان بسامد را دارد. درد و اندوهی که مانند تنهایی هم می‌تواند پیامد مرگ باشد هم معادلی برای آن: با همه‌ی تصویرها/ چشم می‌بندم‌ات/ که درد بخوانم/ همچنان که شادی را/ بر زخمی روزمره/ مرهم/ غم را به غمی دیگر/… (شعر ده ص ۲۱) درد و رنج‌هایی مصائب زندگی امروزی از جمله بازتاب‌های با شعاع گسترده در این مجموعه شعر است اندوهی که گوئی همزاد شاعر است: هر روز/ لبخند بی‌انعکاس/ لبخند در عکسی از ما/ تصنعی که درست به اندازه‌ی سردردهای شبانه واقعیت دارد/ آدم هرچه غمگین‌تر… شادتر/ آدم هرچه شادتر/ دردسرهایش دوچندان/… (شعر ۱۵ ص۳۰) یا در این شعر که در برخی از سطرهایش با کشف و شهودی شاعرانه همراه است: یک عمر روی کاغذ بدوم/ بنویسم «آینه»/ و خودم را از اندوه بشکنم/ بنویسم تلفن/ صدای تو از حنجره‌اش/ پس بیفتد/ بنویسم دیوار/ که متن پنجره داشته باشد/… (شعر۲۳ ص ۳۹) شاعر برای سرودن از درد و اندوه گریزی ندارد تعبیر دایره و دوباره رسیدن به هم را برای این انتخاب ناگزیر برگزیده است: درد از قرص‌های خواب‌آور/ درد از دی اکسید- بی تو- کربن زیاد/ درد از بی تو صبح شدن/ پرسه می‌زند در من/ لب رنگ باخته‌ی خزر/ می‌گریزم از درد/ تا درد می‌گریزد از من/ آن طرف دایره به هم می‌رسیم/… (شعر ۲۴ ص ۴۱)
مصداق‌هایی برای سایر مفاهیم که نقش معادلی از مرگ را در این مجموعه ایفا کرده‌اند را می‌توان ذکر کرد اما به همین میزان بسنده می‌شود تا فرصت پرداختن به سایر ویژگی‌های این مجموعه مجال را به دارازا نکشاند فرصت پرداختن به مرگ و معادل‌های معنایی آن در این مجموعه شعر یک غافلگیری را نیز برای مخاطب به همراه دارد بازتاب این حجم و فراوانی از مفهوم مرگ وقتی با مرور شعر به شعر مجموعه همراه می شود در کنار خود «امید» را نیز به عنوان یک عنصر معنایی در شعرها آشکار می‌کند یک غافلگیری شاعرانه در مجموعه ای که قرار است نام همه‌ی ما مرگ باشد و مرگ نهایت رنج و اندوه است اما شاعر به ظرافت از همان شعر آغازین این فرضیه را پس می‌زند تا امید روزنه‌ای بگشاید: باید به یاد آمده باشم/ من/ که با همه‌ی زخم‌ها/ از هر طرف که بمیرم/ صبح از سمت دیگرم/ برمی‌خیزد/. (شعر ۱ ص۸)
غافل نماندن شاعر از «امید» به مثابه یک پنجره می‌ماند پنجره ای که نور را به خانه می‌کشاند وخانه اگر مقیاس کوچک شده‌ای از جهان باشد نور، فرصت دیدن جهان است: فکر می‌کنم/ به بازگشت از کوچ پرستوها/ و برگشتن جوانه‌ها به ساقه‌ی درختان/ و دوباره دیدن آفتاب از هر پنجره/… (شعر۱۷ ص ۳۲)
حتی در شعر چهارده که موتیف «جبر» را به عنوان عنصر اصلی در روایت خود دارد امید نیز حضوری برجسته دارد: جبر از تو نفس کشید/ از عدم به دم/ آغاز زیستن/ در رگ‌ها برگ هایی از خون جاری/… (شعر ۱۴ ص۲۸). درد، اندوه، رنج و در نهایت مرگ، مفاهیمی است که با حضور امید، در سطح معنا برجسته‌تر به چشم می‌آیند شاعر در شعر هشت، شش سطر آغازین را با مرگ‌اندیشی شروع می‌کند اما از سطر هفتم، امیدبخشی جلوه‌گری می‌کند: از شب باید بیرون بزنم/ از دهان‌های سربی/ و سالهای پوشیده را در بیاورم/… (شعر ۸ ص ۱۸)
سحر یحیی‌پور با مجموعه اولش نشان داده است که شاعر حوزه‌ی معناست با مرور شعرهای این مجموعه دغدغه‌ی شاعر برای معنا کاملاً به چشم می‌آید و در نقطه‌ی مقابل زبان و کارکردهایی که برای یک شاعر می‌تواند داشته باشد گاهی منفعل مانده است زبان شعرهای این مجموعه ساده، صمیمی و در غالب شعرهای ژورنالیستی است زبانی که برای روایت بازه‌های معنایی نمی‌تواند گزینۀ نامناسبی باشد اما کارکردهای زبانی هم می‌توانست به خلق معانی عمق بیشتری ببخشد. برای سحر یحیی‌پور جوان و راه طولانی برای ادامۀ شاعرانگی‌اش آرزوی موفقیت‌های بیش از این را دارم.

اشتراک گذاری در فیسبوک اشتراک گذاری در توییتر اشتراک گذاری در گوگل پلاس
برچسب ها:
دیدگاهها

شما هم می توانید دیدگاه خود را ثبت کنید

- کامل کردن گزینه های ستاره دار (*) الزامی است
- آدرس پست الکترونیکی شما محفوظ بوده و نمایش داده نخواهد شد

قالب وردپرسدانلود رایگان قالب وردپرسپوسته خبری ایرانیقالب مجله خبریطراحی سایتپوسته وردپرسکلکسیون طراحی