گفت و گو با اسحاق راستی درباره خاطراتش از روزهای انقلاب / سردار جنگل و پل عراق دو محله اصلی انقلابیون بودند

سایز متن   /

نیما صائب

اسحاق راستی دیروز از انقلابیون مشهور این شهر بود و امروز از اصلاح طلبان معروف. او یکی از قدیمی های سیاست این شهر است که صداقت یکی از ویژگی های اخلاقی اش است. با او درباره روزهای انقلاب و پس از آن صحبت کردیم. از روزهایی که روی دیوار شعار می نوشت و با انقلابیون محلات سردار جنگل و پل عراق ارتباط داشت تا روزی که یکی از رفقایش نفوذی از آب درآمد و به گروهک مجاهدین خلق کمک کرد تا او و دوستانش را در سال ۶۰ ترور کنند.

 

آقای راستی از کی به سیاست علاقمند شدید؟

  • خانواده من خانواده مذهبی بود و پدرم گرایشات مذهبی داشت و مخالفت شاه بود.این ضدیت با شاه از ۱۲، ۱۳ سالگی در ذهنم هست. اما از کی وارد عرصه سیاست شدم مربوط به سال ۵۲ است. قدیمی ها یادشان است که بغل ژاندارمری سابق رشت یک منزلی بود که چریک های فدائی خلق دفتری داشتند؛ که بعد نیروهای امنیتی به آن حمله کردند و طی این حمله خانم عابری هم آنجا کشته شد. این اتفاق همزمان شده بود با جنبش جنگل سیاهکل توسط فداییان. آن حادثه جرقه ای بود که بدانیم در این کشور چه می گذرد.

چند سالتان بود؟

  • ۱۵ سال. آن زمان متوجه شدم افرادی هستند که با رژیم شاه به صورت مسلحانه مبارزه می کنند. این شروع درگیر شدنم با سیاست بود. تا اینکه در سال های ۵۵ ، ۵۶ به صورت جدی وارد عرصه شدم.

گرایش سیاسی پدرتان چه بود؟

راستش این را من تا الان جایی صراحتا نگفتم. پدر من در زمان شاه سابقه توده ای داشت.پدراین گرایش را تا سال های کودکی ام داشت . تا اینکه تغییری در او ایجاد شد. تغییرش به این شکل بود که دایی ما آقای میرعبدالعظیمی که اخیرا فوت کرده، گرایشات فدائیان اسلام داشت. حتی در ترورهایی که در زمان شاه علیه طرفداران شاه اتفاق افتاد هم حضور داشتند. ازدواج پدر و مادر ما باعث تاثیرگذاری دایی روی پدر شد. گرایشات کمونیستی و توده ای را از او دور کرد و او را به یک فرد کاملا مذهبی تبدیل کرد.اما من یادم هست با اینکه فردی کاملا مذهبی بود اما باز همیشه در ذهنش دلبستگی به آن علایق قدیمی داشت.مثلا در ورزش اگر آلمان شرقی با آلمان غربی مسابقه فوتبال داشت دوست داشت آلمان شرقی ببرد. باآنکه دیگر اعتقادات چپی نداشت اما دلبستگی هایش با او تا زمان پیروزی انقلاب همراه بود.

سابقه مبارزاتی شان از کی شروع شد؟

برایمان از عمویمان یعنی برادرش تعریف می کرد که در ۲۸ مرداد ۳۲ فعال بودند و مدتی هم در زندان رشت زندانی بودند. سابقه پدرم به ۲۸ مرداد ۳۲ برمی گردد.

۲۸مرداد در رشت هم تحرکاتی وجود داشت؟

  • بله بله پدرم تعریف می کرد که در میدان شهرداری رشت میتینگ داشتند و اعلامیه به نفع مصدق پخش می کردند.

خودتان سال های ۵۵ ، ۵۶ وارد عرصه سیاست شدید. آن سال ها در رشت چه خبر بود؟

به بدی یا خوبی انقلاب کاری ندارم اما جاهای زیادی شنیدم که می گویند در رشت و گیلان از انقلاب خبری نبود و مردم اواخر روزهای انقلاب تازه بیدار شدند. درحالی که اصلا اینگونه نبود. تابستان ۵۷ در اکثر نقاط شهر رشت تظاهرات بزرگی شکل گرفته بود. همه اقشار جامعه هم در این تظاهرات شرکت داشتند. اینگونه نبود که بگوییم فقط روحانیون یا کارمندان یا کارگران در تظاهرات بودند. من به چشم خودم همه جور طیف و طبقه ای دیدم. از پیر تا جوان. یادم هست در راهپیمایی ۲۸ صفر یا راهپیمایی روز عاشورا که درگیری شدیدی هم بین نیروهای امنیتی و نظامی با مردم به وجود آمد جوانان و دانش آموزان زیادی شرکت کرده بودند. حتی آن هایی که با اسلام مخالفت هم داشتند در صف معترضین بودند. یا خانم هایی که حجاب نداشتند. اما الان می بینم خیلی ها منکر حضورشان در انقلاب می شوند یا می گویند کاش حرف بختیار را گوش می دادیم و شرط هایش را قبول می کردیم. اما آن موقع اینطور نبود. اکثر مردم از هر قشر و تفکری مخالف شاه بودند و انقلاب را تنها راه می دانستند. از رهبران جبهه ملی تا ملی مذهبی ها و توده ای ها پذیرفته بودند که باید انقلاب شود. کسی دنبال اصلاح نبود. مردمی که ازقضا وضعیت اقتصادی خوبی هم داشتند از شکنجه های ساواک عاصی شده بودند. اینکه در شب ۲۲ بهمن مردم عادی آنگونه ساواکی ها را مثله کردند نشان از نفرت مردم از رژیم داشت. منظورم دفاع از این عمل نیست. منظورم این است که مردم از رژیم متنفر بودند.

photo_2018-02-06_21-11-07

خودتان جز نیروهای مذهبی محسوب می شدید دیگر؟

  • بله. یعنی واقعا حضرت امام چهره ای بودند که مورد قبول همه قرار گرفتند. بعضی اوقات فکر می کنم اگر امام با آن کاریزمایی که داشتند می گفتند سلطنت شاه باشد همه مردم حرفشان را قبول می کردند.

شما قبل از انقلاب عضو گروهی هم بودید؟

  • تا قبل از انقلاب نه .

نیروهای سیاسی در رشت بیشتر از چه طیفی بودند؟

  • بیشتر به نظر من ملی ها بودند. از چپ ها هم بیشتر بودند.

چهره های شاخص شان چه کسانی بودند؟

  • یکی آقای شاددل بود که کتاب فروشی مرغ سحر را دارند. آقای ملک فرنود بودند. آقای خورشیدی. آقای نورالدین هاشمی.

مبارزه شما از کی جدی شد؟

  • از تابستان ۵۷

قبل تر از آن فعالیت سیاسی می کردید؟

  • نه به آن صورت

از فضای سیاسی آن روزهای رشت بگویید.

  • اولین حرکت انقلابی که در رشت به خونریزی کشیده شده ۷ دی ۵۷ بود در خیابان لاکانی. قبل از آن هم در ماه رمضان همان سال که تابستان می شد در یکی دو تا مسجد رشت مثل مسجد الجواد به خاطر سخنرانی ها و الله اکبر گفتن مردم پلیس با آن ها برخورد سختی داشت….

روحانیون این مساجد که در هدایت مردم نقش داشتند چه کسانی بودند؟

  • مرحوم فقیهی نامی بود در مسجد الجواد.مرحوم احسانبخش بود در مسجد کاسه فروشان. اصلی ترین مساجد چینی چیان، کاسه فروشان و مسجد الجواد رشت بودند. دبیرستان شهید بهشتی هم خیلی تاثیرگذار بود. یادم هست در بسیاری از راهپیمایی ها معلمین و دانش آموزان این مدرسه حضور داشتند.

اینکه می گویند مرحوم احسانبخش چندان موافق با رفتن شاه نبود و در ماه های پایانی به صف انقلابیون پیوست چقدر حقیقت دارد؟

  • مرحوم احسان بخش اصولا روحیه محافظه کارانه ای داشت. احسان بخش دوست داشت رژیم ساقط شود اما این کار را با کمترین خونریزی می خواست. شایعه بود که وقتی راهپیمایی قرار بود در رشت صورت بگیرد ایشان با مامورین هماهنگی می کرد که تیراندازی نشود. واقعا هم همین اتفاق می افتاد. تا اینکه یک بار در ۲۸ صفر ایشان برای تحصن در دانشگاه تهران به نفع امام (ره) به تهران رفته بودند. آن روز در رشت راهپیمایی صورت گرفت و دو سه نفر کشته شدند.

ظاهرا ایشان بعد از انقلاب هم تا حدودی جلوی خشونت هارا گرفت.

  • خیلی. مخالفتش با خشونت ها باعث شده بود که به او حمله کنند و ایشان چند صباحی از گیلان خارج شوند. ایشان معتقد بود که باید مماشات کرد و هر سرمایه داری را نکشت و هر ملکی را مصادره نکرد و همین اعتقادات هم مخالفت هایی را با ایشان برانگیخته بود.

اینکه می گویند جلوی خلخالی و کریمی را می گرفت، حقیقت دارد؟

  • بله جلوی کریمی را گرفت. ایشان و حتی آقای قربانی چندان موافق با تندروی نبودند. با مصادره ها مخالف بودند.مرحوم احسان بخش خیلی از اعدامی ها را نجات داد.

به جز احسان بخش دیگر کدام یک از روحانیون در رهبری تظاهرات و جریان انقلاب نقش داشتند؟

در رده های بعدی آقایان شفیعی ، ابوطالب حجازی ، خیرخواه و دیگران بودند. آیات بزرگ مانند لاکانی هم که سکوت کرده بودند. آقای رودباری هم خط مشی آقای خویی را داشتند و قایل به دخالت در سیاست نبودند.

از نیروهای سیاسی مذهبی چه کسانی بیشتر نقش داشتند در انقلاب؟

  • حرکت ها بیشتر خودجوش بود .اما آقای حسینجانی که در دوره اول نماینده انزلی بود نقش داشتند. ایشان در مجلس علیه آقای بهشتی موضع گیری سختی داشت. یا آقای خزائی که نماینده رشت شدند و هم اینک سفیر و نماینده دایم ایران در سازمان ملل هستند. این ها آدم های تاثیرگذاری بودند.

photo_2018-02-06_21-11-28

ظاهرا در رشت گروه های انقلابی بیشتر از اینکه حزبی باشند در محلات شکل می گرفتند. درست است؟

بله. گروه های محلات تاثیر زیادی در راهپیمایی ها داشتند. بگذارید از برخوردهایی که با تظاهرکنندگان انجام شد بگویم. یکی اش آقای شهید ابراهیم جعفری بود. ۷ دی ۵۷ معلمان در خیابان لاکانی راهپیمایی داشتند که پلیس به آن ها حمله کرد و با باتوم به سر شهید جعفری زدند و ایشان به خاطر خون ریزی شدید شهید شدند. در همان ۷ دی عبدالله عبدالعلی پور، در پل عراق هم شهید شدند. پل عراق و سردار جنگل دو محله مهم در مبارزه با شاه در رشت بودند. فردای آن در ۸ دی، سید تقی اشکیل، در خیابان امام خمینی شهید شدند. پدرش روبروی استانداری سابق یک نجاری داشت که تا همین چند سال پیش هم باز بود. در خیابان امام خمینی او را با تیر زدند. به عنوان اعتراض آمدند از فرهنگ تا دهنه حاجی آباد که پلیس حمله کرد و ایشان شهید شد. روز بعد تشییع جنازه شد، دوباره تا میدان شهرداری، آنقدر تیر اندازی زیاد بودکه جنازه او را زمین گذاشتند و مردم فرار کردند. بعد آمدند جنازه را بردند و تشییع کردند. مورد دیگر راهپیمایی ۲۸ صفر در ۱۰ دی بود . در دی ماه خیلی حوادث خونبار پیش آمد. آقای احسانبخش رفته بودند تهران. قرار بود سخنرانی از مسجد الجواد باشد. آقای فقیهی داشت سخنرانی می کرد یک مرتبه چند ردیف مأمور رسید که آقای فقیهی مجبور به فرار شد. جمعیت عظیمی آن روز جمع شده بودند. مثل راهپیمایی تاسوعا عاشورا که یادم هست، یک طرفش به دانشگاه گیلان می رسید و یک طرفش به صیقلان.

همه جریانات در آن راهپیمایی حاضر بودند؟

  • بله همه بودند. یادم هست چریک های فدائی یا مجاهدین آرم خودشان را می آوردند. یکی دوبار که آرمشان را آورده بودند درگیری هم شد. مثلا حزب الهی ها شعار میدادند: چین، روس، آمریکا، دشمنان خلق ما. در همان روز سیدرضا حبیب زاده در سردار جنگل و سیدیوسف سیدی نژاد در پل عراق به شهادت رسیدند. آن روز راهپیمایی به اغلب محلات رشت سرایت کرد. چند روز بعد در ۲۳ دی، محمود تابان شمال که اهل منظریه بود در خیابان امام به شهادت رسید. در۳ بهمن ماه در خیابان تختی یکی از معترضین به نام مهدی همراه شهید شد. در ۶ بهمن در تظاهرات بزرگ میدان شهرداری هم احمد عطاآفرین شهید شد. در این روزها دیگر شهر بسته بود. مثلا از خیابان بیستون تا چمارسرا دیگر ماشینی رفت و آمد نمی کرد. مردم درخت ها را وسط خیابان انداخته بودند و شهر تعطیل بود. ۷ بهمن حمیدرضا ابراهیم نژاد در سردار جنگل و یک دختر خانمی به نام فرحناز معصومی در خیابان لاکانی تیر خورد و شهید شد. در ۱۰ بهمن در بازارچه سبزه میدان یک باشگاه بیلیارد بود که صاحبش حسن جمراد به محض اینکه مغازه اش را بست تیری به او اصابت شد و شهید شد. در ۱۱ بهمن محسن نیکمرام در محله صیقلان به شهادت رسید. مراد بلال زاده در ۲۱ بهمن در خیابان استقامت. این روز ، روز حادثه خیزی بود در رشت که به تصرف ساواک در پارک شهر منتهی شد و همان داستان هایی که همه می دانند.

شما در همه این تظاهرات شرکت داشتید؟

-همه آن ها نه.

در جریان اعتراضات و مبارزه چه نقشی برعهده تان بود؟

  • راستش یک گروه نوجوانان پنج شش نفری بودیم که شبها با رنگ روی در و دیوار شعار می نوشتیم. خاطره جالبی بگویم. داشتیم با ماژیک روی در شعار مرگ بر شاه می نوشتیم که یک آقایی در را باز کرد و به ما معترض شد. ایشان بعدها معاون سیاسی امنیتی استانداری هم شد. البته آدم خیلی خوبی هستند و الان هم سلام علیک باهم داریم.

از آن حلقه پنج نفره دوستانتان که در مبارزات باهم بودید چند نفر همچنان فعال هستید؟

  • دو نفرشان که در جبهه شهید شدند. دو نفر دیگر هم دیگر وارد سیاست نشدند.

قبل از انقلاب دستگیر هم شدید؟

  • خیر.

چند سالتان بود آن موقع؟

  • دیپلم را گرفته بودم آن زمان ، منتظر بودم بروم سربازی.

از بچه های سردار جنگل بودید؟

  • ما اهل محله عطا آفرین بودیم که به سردار جنگل نزدیک بود و طبیعتا با انقلابیون این خیابان ارتباط داشتیم.

فکر کنم اکثر بچه های سردار جنگل چپی بودند و پل عراقی ها مذهبی. درست است؟

  • تقریبا همینطور بود. البته آن موقع این نوع تقسیم بندی ها زیاد پررنگ نبود. یام هست کمونیستی در خیابان سردار جنگل بود که پایش می لنگید و به او می گفتند شل حسن.اسمش حسن صالحی بود. از کمونیست های درجه یک بود و بسیار هم بیرحم و اهل مقابله به مثل. از چریک های فدایی خلق بود و اگر یک مذهبی می دید با چاقو می زد. اوایل پیروزی انقلاب ، کمیته برنامه ریزی کرده بود که او را دستگیر کنند. در محله نقره دشت با او درگیر می شوند و با شلیک ژ۳ می میرد. این فرد آن موقع که انقلاب پیروز شده بود یادم هست که ساعتش را فروخت تا شیرینی بخرد و بین مردم پخش کند.

یعنی آن موقع چپ ها به امام (ره)اعتقاد داشتند؟

  • تعدادی قبول داشتند.

به بعد از انقلاب برویم. از مخالفت با لاهوتی که امام جمعه رشت بود بگویید؟

  • احسانبخش که به خاطر حمله به خانه اش از گیلان رفت امنیان امام جمعه شد. ایشان امام جمعه موقت شدند و حکم نماینده ولی فقیه نداشتند. در این مدت برخوردهای تندی انجام شده بود که یک عده به امام (ره) نامه نوشتند و امام (ره) هم آقای لاهوتی را فرستادند و ایشان امام جمعه رشت شد. چهار، پنج هزار نفری برای استقبال از لاهوتی به میدان فرهنگ آمده بودند و تا میدان شهرداری هم ایشان را مشایعت کردند. خب لاهوتی آدم ملی و شناخته شده ای بود و در هواپیما هم با امام حضور داشت و فرمانده سپاه شد و امام (ره) جمله معروفی درباره ایشان داشت که می گفت: «لاهوتی نور چشم من است». تا اینکه در تهران یکی دو سخنرانی به طرفداری از مجاهدین کرد که با اعتراض حزب اللهی ها مواجه شد.در رشت هم بچه مذهبی ها و سپاه علیه او بیانیه دادند. تا اینکه در ۲۲ بهمن ۵۸ ایشان در مسجد کاسه فروشان سخنرانی داشت که عده ای از حزب اللهی ها ریختند وسط مجلس و حمله کردند به ایشان و ایشان هم فرار کردند. حتی در کوچصفهان هم جلسه سخنرانی ایشان را بهم زدند. به همین دلیل مقدمات حضور دوباره آقای احسان بخش فراهم شد و ایشان که با حکم امام به عنوان یکی از نمایندگان ایران به پاکستان رفته بود مجدد به گیلان بازگشت و امام جمعه رشت شدند. بعدهم که توسط مجاهدین خلق ترور شدند.

درباره فضای خیابان علم الهدی و شهرداری بعد از انقلاب بگویید. آن دکه های معروفی که متعلق به احزاب بود و سیاسیون در آن ها پاتق می کردند.

  • بعد از پیروزی انقلاب نه تنها در دو طرف خیابان علم الهدی و شریعتی و سعدی که در تمام محلات هم این دکه ها بودند.هر گروهی برای خودش دکه ای داشت. از مجاهدین خلق تا آرمان و پیکار و توده و مذهبی ها. فقط هم باهم بحث می کردند و خبری از برخوردهای فیزیکی نبود و آدم های زیادی هم دورشان جمع می شدند و در مباحثات شرکت می کردند. ما هم در خیابان امام دکه ای داشتیم به نام انجمن اسلامی بهشتی.

چه کسانی با شما در آن دکه بودند؟

  • آقای سروش اکبرزاده که آن زمان ۱۳ ، ۱۴ سالشان بود و بعدها رییس شورای شهر رشت شد و رفاقتشان هنوز که هنوز است با ما ادامه دارد.افراد دیگری هم بودند. یکی از افرادی که همیشه پای ثابت مناظره ها بود آقای سید رییسی بودند. وی در انتخابات مجلس ششم کاندیدای ملی مذهبی ها بود و آن روزها با امتی ها بود. با ایشان هم همچنان رفاقت نزدیکی داریم. اما زمان زیادی نگذشت که فضا تغییر کرد و مناظره ها تبدیل به جنگ و جدل شد.

از آن دکه ها دیگر چه کسانی را به یاد دارید.

آقای اسماعیل ملک اخلاق که عضو شورای عالی سپاه شد و از دوستان خوب بنده هستند هم آن موقع از امتی ها بود. آقای رضا رمضانی هم بود که نماینده دور اول مجلس شد. آقای متقی طلب بود آقای ناصر امیرگل بود که در کتاب فروشی رعد بودند. این ها آدم های تاثیرگذاری بودند آن روزها.

چهره شاخص امتی ها در ایران دکتر حبیب الله پیمان بود. این ها ملی گرا بودند یا حامی بنی صدر؟

  • شعارشان این بود: نه لیبرال نه ارتجاع، خط امام و انقلاب. با بازرگان مخالف بودند و تفسیرشان از امام (ره) این بود که امام (ره) هم ضد ارتجاع است و هم ضد لیبرال. دوستانی هم که در بالا نام بردم و گفتم تفکرات امتی داشتند در رشت کانون کارگران مستضعف را داشتند. این جریان بعد از آمدن هادی غفاری و درگیری در دانشگاه گیلان در سال ۵۹ کم کم از صحنه خارج شدند.

درگیری دانشگاه گیلان درگیری بین حزب اللهی ها و چپ ها بود؟

بله. وقتی انقلاب فرهنگی شد چریک های فدایی و مجاهدین همچنان در دانشگاه دفتر داشتند و قبول نمی کردند از دانشگاه خارج شوند. تا اینکه هادی غفاری آمد و درگیری عجیبی هم رخ داد و خود غفاری هم مورد حمله قرار گرفت. من هم آنجا بودم و در آن دعواها زخمی شدم. من جزو بچه های مذهبی بودم.

در شب حمله به ساواک کجا بودید؟

  • در خیابان لاکانی. وقتی آن برخوردها و درگیری ها تمام شد و ساواکی ها را قطعه قطعه کردند من به محل حادثه رسیدم.

چه احساسی داشتید آن صحنه ها رامی دیدید؟

  • طبیعی است که آدم بدش می آمد ولی به هر حال تنفر عجیبی هم از مامورین ساواک داشتیم.

شما بعد از انقلاب چه کار کردید؟

  • ابتدا مدتی در جهاد سازندگی بودم. ما بدون دریافت یک ریال پول کار می کردیم. بعد داوطلبانه رفتیم بسیج و از آنجا هم به جبهه رفتیم.

مسئولیتی نگرفتید؟

  • خیر. برای اولین بار است که می گویم. بنده و دوستانم استارت تشکیل سپاه پاسداران را در بسیاری از شهرهای گیلان زدیم. یادم هست که کوچصفهان وضعیت خاصی داشت. من و فرشید اباذری و شهید ثابت قدم و چند نفر دیگر رفتیم آنجا و کارهای تبلیغاتی انجام می دادیم و همان شاکله را تبدیل به سپاه پاسداران آنجا کردیم. با آنکه سپاهی و کمیته چی نبودیم اغلب شب ها در سپاه و کمیته می خوابیدیم.

یعنی حکمی از جایی نداشتید؟

  • مرا به عنوان یک فرد انقلابی می شناختند. من تنها حکمی که داشتم این بود که همراه آقای غلامرضا صومی و آقای میراحمد عدالت به ما حکمی دادند و ما را مسئول مصادره خانه های افراد طاغوتی کردند.ما خانه ها را مصادره و بین مردم تقسیم می کردیم. هیچی هم برای خودم برنداشتم. باآنکه مستاجر بودم اما بهترین خانه ها را که مصادره می کردم به مردم نیازمند می دادم. شرایطی برای واگذاری داشتیم که بعد با چالش هایی هم روبرو شدیم. در جهاد سازندگی هم که بودم برای ماموریت به شهرهای مختلف می رفتیم. مثلا به یکی از روستاهای گردنه حیران رفته بودیم برای لوله کشی آب و دو ماه آنجا بودم. یک وضعیت وحشتناکی بود آنجا. از آب و گاز خبری نبود و بودن در آنجا برای ما هم سخت بود.

منبع درآمدیتان چه بود؟

  • پدرم به ما کمک می کرد. از جایی حقوق نمی گرفتم. بنده مدتی که در بسیج و سپاه و جبهه بودم، یک کارتی می دادند معروف بود به کارت جنگی که می توانستی بعد از سه ماه آن را تسویه حساب کنی و پول بگیری اما من حتی یک بار هم آن از آن کارت ها استفاده نکردم. می خواهم بگویم که یک اخلاصی در ما وجود داشت.

از ترورتان بگویید.

  • در ایام جنگ ، مجاهدین دست به ترورهای زیادی در ایران و گیلان زدند. یکی هم در ۱۵ تیر ۱۳۶۰ بود که در خیابان لاکانی شهید انصاری استاندار و نورانی را ترور کردند. ما هم گروهی بودیم که دورهم جمع می شدیم. چون ترورها زیاد شده بود به ما کلت داده بودند تا مواظب خودمان باشیم. ۲ مرداد سال ۱۳۶۰ بود که من تازه از جبهه برگشته بودم و برای افطار خانه یکی از دوستان جمع شده بودیم. داشتیم افطاری می خوردیم که شخصی با موتور آمد داخل کوچه و از لای در خانه که توسط یکی از نفوذی ها در جمع ما به نام غلام اصلاح کار باز مانده بود وارد خانه شد. این غلام اصلاح کار سال ها با ما بود. خیلی هم آدم تندی علیه گروهک ها بود و به شدت با چپ ها و مخالفین برخورد فیزیکی پیدا می کرد. با این کارها اعتماد ما را جلب کرده بود. او هم آن شب دعوت بود. قبل از شروع افطار به بهانه دستشویی پایین می رود و در را باز می گذارد. در آن ترور چند نفر مجروح شدیم و دو نفر هم که یکی اش شهید ثابت قدم بود شهید شدند. این اصلاح کار نامرد هم موتور را برداشت رفت باقرآباد پیش کریم اسلام پرست و گفت اسحاق و دوستانش ترور شدند. بنده خدا هم به اصلاح کار اطمینان کرد و خودش پشت موتور رانندگی کرد تا اینکه به کوچه بغل حمام حاج آقا بزرگ که الان کوچه شهید اسلام پرست شده رسید و اصلاح کار از پشت سر با کلت زد توی سرش و فرار کرد. من حسین پروری و فرزاد رشتی زاده هم مجروح شده بودیم. بعد از دو سه ماه یکی از دوستان سپاهی ، غلام اصلاح کار را ظاهرا در حین تدارک برای عملیاتی در خیابان پپسی دید و سریع آمدند و دستگیرش کردند و تحویل سپاه دادند و بعد از مدتی هم اعدام شد. غلام اصلاح کار بچه رودبنه لاهیجان بود.
اشتراک گذاری در فیسبوک اشتراک گذاری در توییتر اشتراک گذاری در گوگل پلاس
برچسب ها:
دیدگاهها

شما هم می توانید دیدگاه خود را ثبت کنید

- کامل کردن گزینه های ستاره دار (*) الزامی است
- آدرس پست الکترونیکی شما محفوظ بوده و نمایش داده نخواهد شد

قالب وردپرسدانلود رایگان قالب وردپرسپوسته خبری ایرانیقالب مجله خبریطراحی سایتپوسته وردپرسکلکسیون طراحی