برای یزدانیان و آخرین فیلمش/ فرشته رضایی

سایز متن   /

دکتر روانکاو می‌گوید، یه چیز رو بگو که ارزش زندگی کردن داشته باشه، فرهاد میگه، سفر به رشت، سفر تابستان به رشت، خود رشت…. و آنوقت این صدای دست و سوت تماشاچیان رشتی است که از هر جای سینما میرزاکوچک بلند می‌شود. اما فارغ از این شور و همدلی و هیجان تماشاگران رشتی، عشق به سرزمین مادری از سوی فیلمساز نخبه ای چون صفی یزدانیان، باعث شده مدام به شهر مادری اش یعنی “رشت” مراجعه کند باید به احترام صفی یزدانیان و هوش او ایستاد و کلاه از سر برداشت.آقای یزدانیان ازاین آشفته بازار سینمای ایران که بخش زیادی ازآن درباب آسیب‌های اجتماعی و حتی برداشت ناقص از انعکاس تاریخ و یا آسیب‌هاست، و حتی گیشه پر کن است، جرات کرده ناگهان درخت و درباره یک انسان و دنیایش فیلم بسازد.از صندلی های خالی سینما نترسیده، از ریتم گاه کند فیلم از اینکه نتواند مخاطب را جذب خود کند.اما آنها که او را می‌شناسند حدس می‌زدند یزدانیان حرفی خواهد زد، غیرِ بقیه. همچون “فرهاد” توی “در دنیای تو ساعت چند است؟” چون او با همه فرق دارد. هر بار “فرهاد” ی را متولد می‌کند که بسیار کسان زیستمندی و جهان وی را درک نخواهند کرد. زین سبب است رشت را برای آدمهایش برمی‌گزیند. رشت، درمان می‌کند. رشت، جشنِ غم است، جایی برای آرامش و نوستالژی. جایی برای بازگشت، یا خواهش برای ماندن. همان که صدای دلنشین فهیمه اکبر “نوشو، نوشو، ایپچه بس رنجه نکن جانا/ زندگی بی تو تاسیانا…” فیلم روایت یک فرهاد است که توی اتاقک‌های بازجویی قرار است “حتما” پرونده‌اش پر شود‌. پرونده‌ای که خودش ساده روایت‌اش می‌کند. اما به مذاق ماموران خوش نمی‌آید و سرانجام آزاد می‌شود.انگارفقط توی فیلم‌هاست که می‌بینیم آرزوها برآورده می‌شوند.یک روزی که مادرش از بی‌طاقتی می‌گوید:”بیا، الان بیا” و اوهمان لحظه می‌آید.
کسی می‌تواند با جهان خودش اینقدر در آشتی باشد که از محبوبش خواهش کند که به او دروغ بگوید تا دوست داشتنش را باور کند؟”مهتاب به من دروغ بگو. بگو که داشتی میمردی اگه بر نمی‌گشتم. اصن صداقت چیه، به من دروغ بگو…”
حالا آمده اند به رشت، جایی در میان روشنایی و تاریکی، خرابی و آبادی، با آلبومی ازعکس‌ها، با آن اسب‌های کوچکی که در انزلی است. فرهادی که دوست دارد بار دیگر تجربه پدرشدن را بیازماید.اما “مهتاب”می‌گوید ممکن است اینبار هم نشود.یعنی مطمئن نیست.اینجاست که باز هم آن امر ممکن اتفاق نمی‌افتد. کودکی زاده نمی‌شود تا رنج بکشد، تا شاد شود، تا برقصد، تا عزادار شود، تا پیر شود یا بمیرد.
دراین میانه‌ی پر جوش و خروش سینمای فجر، دستمریزاد آقای یزدانیان

اشتراک گذاری در فیسبوک اشتراک گذاری در توییتر اشتراک گذاری در گوگل پلاس
برچسب ها:
دیدگاهها

شما هم می توانید دیدگاه خود را ثبت کنید

- کامل کردن گزینه های ستاره دار (*) الزامی است
- آدرس پست الکترونیکی شما محفوظ بوده و نمایش داده نخواهد شد

قالب وردپرسدانلود رایگان قالب وردپرسپوسته خبری ایرانیقالب مجله خبریطراحی سایتپوسته وردپرسکلکسیون طراحی