گفتگو با ناصر وحدتی ، خواننده ی موسیقی فولکلور گیلان : ما آمدیم که موسیقی را نشان بدهیم

سایز متن   /

پیمان برنجی
ناصر وحدتی، خواننده و موسیقیدان گیلانی در اواخر دهه ی هفتاد همراه با گروه موسیقی شمشال با محبوبیتی خاص نزد گیلانیان مواجه شد؛ اما گروه شمشال از هم پاشید و ” وحدتی ” به راهش ادامه داد، هرچند با گروهی تازه نفس و جوان تر. “وحدتی” روایت کننده ی گونه ای از موسیقی گیلان است که شاید دیگر همتایانش در این وادی قدم نگذاشتند. با وی گفتگوییانجام شد که می خوانید:
چراروح همگرایی در بین اهالی موسیقی گیلان از بین رفته و اختلاف سلیقه ها به دشمنی و گاه به قصاص همدیگر منجر می شود ؟
من دلیلش را تحول موسیقی گیلان می دانم. یعنی در یک دور و یا فرآیندی مثل سی و چندی سال پیش، این امر دیده نمی شود، برای اینکه آنقدر ها گستردگی در کار موسیقی وجود نداشت، کارهایی بود که در رادیو و تلویزیون انجام می شد و اما حالا تعداد موسیقیدان های گیلانی بالای صد نفر هست.
یعنی کیفیت فدای کمیت شده ؟
نه، کیفیت خیلی هم عالی ست. ببینید ما در واقع آمدیم موسیقی را “نشان ” بدهیم، نه اینکه مردم فقط بشنوند، بلکه ببینند. موسیقی را روی صحنه آوردیم با سازهایی که از بین رفته بودند. همین ده سال پیش که ساز ” نقاره ” را روی صحنه آوردیم، در تمام استان گیلان بیشتر از چهار نقاره وجود نداشت. نقاره ها همه مسی و عالیترین نوع نقاره بود . بعد از گیلان این نوع نقاره در بین قشقایی ها وجود دارد. نقاره ای که به هیچ وجه شکسته نمی شود و با دوام است. اینها همه از بین رفتند و …
این سازها وجود داشت و شما بازسازی اش کردید ؟
نه اصلا ؛ ببینید الان ما یک سازی داریم به اسم ِ ” مهره “، این ساز پشت بام خانه ایی افتاده بود، که ما پیدایش کردیم.این ساز اخباری بود، مثلا دویست سال پیش که ساعت وجود نداشت، در حالی که شالی کاران در حال درو بودند، نهار که آماده می شد یک نفر آن را روی ایوان ِ خانه به صدا در می آورد که بیایید نهار آماده شده ! حالا ما در برنامه هایمان نه اینکه این ساز ها را بیاوریم که با آنها آواز بخوانیم؛ نه. ما به صورت نمادین همه ی اینها را در عرض دو، سه دقیقه قبل از شروع هر برنامه امان به صدا در می آوریم . مثلا وقتی می خواهم مقام ” چارواداری ” بخوانم – چاروادار شغلی بود قبل از پیدایش وسایل حمل و نقل ِ موتوری. چاروادار همه ی کارهایی که مرتبط با این شغل است را انجام می داد: حمل و نقل برنج از شالیزار و خرید خواربارو …؛ دون مایه ترین شغل در گیلان ” چارواداری ” بود. به او زن نمی دادند. ما یک آوازی داریم که دیلمانی است : مو خا بشووم مازندران ، قزاق بیاروم…، وقتی این را می خوانم، سعی می کنم با صدای زنگوله ها، رفت و آمدش را مثلا به جنگل یا … ،در بیاورم. یعنی کار ما شکل ” اپرت ” دارد ، یک اپرای کوچک. ضمن اینکه کار ما واقعا سرشار از نوستالژیاست و اگر کسی بالای چهل، پنجاه سال سن داشته باشد دقیقا در اعماق جمله ها و عبارت ها و واژه ها می رود و خودش را در دوران سپری شده می بیند. از بچه ی ده ساله تا سنین بالا به برنامه های ما می آیند، به خاطر ریتم بسیار فوق العاده ی موسیقی گیلان، یا ریتم شادمانه ی این موسیقی. جوان از این بخش خوشش می آید و این باعث افتخار من است که جوانی که ” متالیکا ” گوش می دهد، ولی می آید با من عکس می گیرد و می گوید من از کارت خوشم آمده؛ ضمن اینکه با کس ِ دیگری در این سالها نرفته که عکس بگیرد…

کنسرت-نواحی-ناصر-وحدتی-61
همین جوان ِ که الان متالیکا گوش می دهد، بنا به ذائقه اش، چندی بعد موسیقی ِ دیگری را می پسندد و حالا در این میان به شما ابراز علاقه کرده و شما هم موسیقی اتان را به همین شیوه ی همیشگی اتان برایش ادامه می دهید . این خصلت شما یک جایی او را دفع نمی کند؟
ببینید ما دقیقا سعی می کنیم هر چه را که از مردم کسب کرده ایم همان جور اجرا کنیم و ارائه بدهیم.مردم اینطوری می خواندند و ما هم همان طور می خوانیم. ما نه می توانیم در شعر تغییری بدهیم، نه در موسیقی، چرا !؟ برای اینکه اینها مثل ِ زیر خاکی می ماند.مثلا اگر شمشیری زیر خاکی پیدا کنید، چیزی به آن نمی توانید اضافه کنید ؛ اگر هم اضافه بکنند، آن شمشیر دیگر مال الان نیست.
برگردم به سوال اول شما،به نظرم یک مقدار کسانی دیگر بابد این امر را جا بیاندازند؛ مثلا مرا برای دیدن کنسرتی به شهر رشت، دعوت کرده بودند،قبل از اینکه به کنسرت مورد نظر بروم یکی از دوستان اهل موسیقی و دانا را دیدم، گفت : چرا آمدی رشت؟ گفتم : می خواهم به کنسرت آقای شکیبی بروم که ترانه های عاشور پور را می خواند، گفت : به درد نمی خورد و تو این همه راه را آمدی ؟! طوری گفت که من دلسرد شدم …، ولی به کنسرت رفتم. خیلی خوب و عالی بود . خوب می خواند و ارکستر همه زیر سی سال بودند. پنج ، شش نفر ویلن می زدندو…، من رفتم و کار را دیدم؛ نیمه ی کنسرت بود که مجری آمد و گفت : چطور بود؟ گفتم : خیلی خوب بود. گفت : می آیی کمی سر صحنه صحبت کنی ؟ گفتم : بله ، می آیم. رفتم و صحبت کردم و گفتم که کار خوبی است …، وقتی به خانه برگشتم به دوستم زنگ زدم و گفتم چرا گفتی این کار بد است و..، مگر چند تا از این نوع کارهای گیلکی در گیلان اجرا می شود که تو داری با آن مخالفت می کنی؟ در طول سال همه ی گروه های پاپ در رشت می آیند و و می خوانند. آقایی آمده، فردا یکی دیگر می آید، بلیطش هم سی، چهل هزار تومان است. می آیند پول ها را درو می کنند و می روند و کسی هم که سر صحنه برای خواندن موسیقی پاپ می آید لزومی نمی بیند که همه چیز را درست بگوید و درست بخواند، پولش را می گیرد و می رود… ،حالا نه اینکه من با موسیقی پاپ مخالف باشم، نه. موسیقی پاپ جزئی از موسیقی جهان و ایران است. من بیشتر پاپ خوان های بزرگ ایران را مثل فرهاد و فریدون فروغی و… ،دوست دارم. در مجموع باید بگویم که ما سن و سال دارها نباید حرف های این جور آدم ها را تایید کنیم.
گیلانیانی که از گیلان دور هستند نسبت به موسیقی شما سمپاتی بسیار دارند و نوع ِ موسیقی شما با سلیقه جوان ها همگرایی ندارد، اما جوان جذب موسیقی شما می شود. چه خاصیتی در این موسیقی و خواندن هست که جوان گیلانی که رغبتی به گیلکی صحبت کردن ندارد، جذب موسیقی شما می شود؟
این صدایی که ما از خود بروز می دهیم، صدای راستین گیلان است. برای اینکه وقتی از من می پرسند که استادت چه کسی بود ؟ می گویم استاد من همان زنی است که برای من در شالیزار خوانده است؛ همان مردی است که برایم مقام ِ ” چارواداری” خوانده است .
تنظیم کارهای شما مبتنی بر همان اسلوب گذشته است، یا اینکه تنظیم جدید از آهنگ ها دارید؟
نه…، مبتنی بر گذشته است. اولا که ما فقط جواب آواز می سازیم . ما موسیقی خاصی نمی سازیم.
عده ای معتقدند که شما در اجراهایتان به نوعی دکلماسیون دارید و نه موسیقی ِ آوازی. آیا این را قبول دارید؟

یک بخشی از موسیقی شالیزار و زنان گیلان طنز است وقسمتی از محاوره ها گفتگوست، وقتی دختر که کوچک است، مادر نازش را می کشد یا که پسر را پدر ناز می دهد؛ خب بر اساس این محاوره های پدر و مادر خطاب به فرزندان، به نظرم این موسیقی است و باید اجرایش کرد . یارو می رفت توی ده، توی باغ هندوانه ی یک نفر . یک نفر هم می دیدش و صاحب باغ هندوانه نمی دید. آن نفر اشاره می زد آن را که نمی دید و می گفت : اموونه…هندوونه باغ تموونه… ، یعنی هندوانه تمام شده و دزد دارد کار خودش را می کند….، خوب این را من باید بخوانم . این باید ثبت بشود. بخشی از کار من خدمت گذاری به ادبیات شفاهی ماست.

اشتراک گذاری در فیسبوک اشتراک گذاری در توییتر اشتراک گذاری در گوگل پلاس
برچسب ها:
دیدگاهها

شما هم می توانید دیدگاه خود را ثبت کنید

- کامل کردن گزینه های ستاره دار (*) الزامی است
- آدرس پست الکترونیکی شما محفوظ بوده و نمایش داده نخواهد شد

قالب وردپرسدانلود رایگان قالب وردپرسپوسته خبری ایرانیقالب مجله خبریطراحی سایتپوسته وردپرسکلکسیون طراحی